قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
108
تاريخ الفي ( فارسى )
حصار آيم و تكبير گويم . شما چون آواز ما بشنويد تكبير بگوييد و در بگشاييد تا ما درآييم و باتّفاق روميان را بكشيم . جماعت قبول كردند . شب عبد اللّه به در حصار آمد و تكبير گفت . آن جماعت آواز تكبير عبد اللّه شنيدند . تكبير گفتند و در حصار بگشادند و مسلمانان به حصار در رفتند و روميان را تمام بكشتند و حصار را گرفتند و اموال بسيار گرفتند . چون انطاق كشته شد همهء موصل « 1 » مفتوح شد و به تصرّف مسلمانان درآمد و اموال بسيار يافتند . چون قسمت كردند بعد از خمس ، هرمردى را هزار درهم رسيد . و از آن جمله آن است كه چون ابو عبيده و معاذ وفات يافتند ، عمر به يزيد بن ابى سفيان نامهاى نوشت « 2 » كه : « ترا والى لشكرهاى شام كردم و به ايشان نوشتم كه مخالفت تو نكنند . بيرون آى با لشكر اسلام و به طرف قيساريّه « 3 » متوجّه شو و از محاربهء آن طايفه دست باز مدار تا خداى تعالى فتح روزى كند ، كه از فتح بلاد شام چندان منفعتى نيست مادام كه اهل قيساريّه انقياد نورزند ، و طمع قيصر از شام قطع نخواهد شد مادام كه طايفهاى از مردم او در آن حصار متحصّن باشند و به جنگ اهل اسلام اشتغال نمايند . » و عمر ، عبد اللّه فرط يمانى را به امارت حمص فرستاد و حبيب بن مسلمه « 4 » را عزل كرد . حبيب گفت : خداى تعالى رحمت كند عمر را . پس چون نامهء عمر به يزيد بن ابى سفيان رسيد برخاست ، بعد از اداى حمد و ثناى خدا ، گفت : امير المؤمنين عمر - كه مبارك و فاروق است - كتابتى فرستاده و بر قتال اهل قيساريّه تحريض كرده . همه عزيمت كنيد كه حقّ سبحانه و تعالى بفضل خود هم غنيمت دنيا خواهد داد و هم اجر آخرت . و حبيب بن مسلمه با طايفهاى كه حوالى آن بود گفت : ثنا امير شما عمر را ، به سبب آنكه او را امير شام ساخته . هم در اين حال از جانب يزيد خبر به حبيب آمد كه : ترا مقدمة الجيش ساختم ، زود سوار شو و به قيساريّه برو كه من در عقب تو خواهم بود . پس حبيب شاد شد و مىرفت و مىگفت : خدا رحمت كند عمر را كه بصارت به حال رجال دارد و كاردانى و كفايت يزيد را دانسته به امارت تعيين كرده . ضحّاك
--> ( 1 ) . گفته شده است كه موصل را عتبة بن فرقد به دستور عمر - و بنابر روايتى ديگر به دستور عياض بن غنم - در همين سال فتح كرده است ؛ - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 205 . ( 2 ) . قبل از اين ، مكاتباتى بين عمر و ابو عبيده جهت نجات جان ابو عبيده از خطر طاعون عمواس انجام يافته بود . جهت اطّلاع از متن اين نامه و عدم اقبال درخواست ابو عبيده از نصيحت عمر - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1886 ؛ ألكامل ، ج 2 ، ص 404 . ( 3 ) . قيساريّه : منسوب است به قيصر ، و شهر سيواس در مشرق آن است ؛ - تقويم البلدان . ( 4 ) . مكنّى به ابو عبد الرحمان ، كه هنگام رحلت رسول اللّه ( ص ) دوازده ساله بود . اهل شام او را صحابى شمرند ، ولى اهل مدينه منكر آنند . وى فاتح ارمنيّه بوده و از بس كه با روميان جنگ كرد او را حبيب الروم خواندند ؛ - لغتنامهء دهخدا .